آسیبهای نخاعی (Spinal Cord Injury) همواره یکی از پیچیدهترین و چالشبرانگیزترین رویدادهای پزشکی بودهاند؛ عارضهای که تا دهههای گذشته، علم پزشکی در برابر آن تقریباً خلع سلاح به نظر میرسید. مواجهه با “ضایعه نخاعی” معمولاً با تصور ناتوانی دائمی، تغییرات گسترده در سبک زندگی و محدودیتهای حرکتی جدی همراه است. با این حال، پیشرفتهای شگرف در حوزه پزشکی بازساختی (Regenerative Medicine) در سالهای اخیر، روزنههای امید جدیدی را برای بیماران و پژوهشگران باز کرده است.
امروزه، درمان آسیبهای نخاعی با سلولهای بنیادی به یکی از داغترین و پیشروترین مباحث در مجامع علمی و تحقیقات بالینی سراسر جهان تبدیل شده است. سلولهای بنیادی با توانایی شگفتانگیز خود در ترمیم بافتهای آسیبدیده، ترشح فاکتورهای رشد، کاهش التهاب سیستم عصبی و حتی پتانسیل جایگزینی سلولهای از بین رفته، این امید را ایجاد کردهاند که بتوانند قواعد بازی را در روند بهبودی و درمان قطع نخاع تغییر دهند.
اما آیا این روش درمانیِ نوین، امروز به عنوان یک معجزه قطعی و استاندارد جهانی در دسترس است؟ پاسخ به این سوال نیازمند بررسی دقیق مطالعات بالینی است. در این مقاله، قصد داریم با نگاهی کاملاً علمی، بیطرفانه و به دور از اغراقهای رسانهای، به بررسی دقیق و جامع سلول درمانی نخاع بپردازیم. از نحوه عملکرد شگفتانگیز این سلولها در بدن گرفته تا جدیدترین دستاوردهای پزشکی دنیا، چالشها و واقعیتهایی که باید درباره این مسیر درمانی بدانید را در ادامه مرور خواهیم کرد.
آسیب یا ضایعه نخاعی چیست و چرا درمان آن پیچیده است؟
سیستم عصبی مرکزی انسان، شامل مغز و طناب نخاعی، یکی از پیچیدهترین و در عین حال حساسترین ساختارهای فرماندهی بدن است. آسیب یا ضایعه نخاعی (Spinal Cord Injury) زمانی رخ میدهد که به دلیل یک ترومای فیزیکی (مانند تصادفات رانندگی، سقوط یا آسیبهای ورزشی) و یا بیماریهای خاص، بافت طناب نخاعی دچار پارگی، لهشدگی یا فشردگی شود. این اتفاق باعث اختلال یا قطع کامل ارتباط سیگنالهای عصبی بین مغز و اندامهای پایینتر از سطح آسیبدیدگی میشود که نتیجه آن بروز فلج حسی و حرکتی است.
اما سوالی که برای بسیاری از بیماران و خانوادههای آنها مطرح میشود این است: چرا درمان قطع نخاع یا آسیبهای شدید نخاعی تا این حد دشوار و زمانبر است؟
پاسخ به این سوال در ماهیت متفاوت سیستم عصبی پنهان است. برخلاف بافتهایی مانند پوست یا استخوان که پس از آسیب دیدن به سرعت شروع به تکثیر و ترمیم خود میکنند، سلولهای سیستم عصبی مرکزی (نورونها) به طور طبیعی فاقد توانایی بازسازی خودکار هستند. علاوه بر این، پس از وقوع آسیب نخاعی، بدن با دو چالش بیولوژیک بسیار بزرگ روبرو میشود:
1.مرگ سلولی ثانویه و التهاب: بلافاصله پس از ضربه اولیه، یک واکنش التهابی بسیار شدید در ناحیه نخاع شکل میگیرد. این التهاب، مواد شیمیایی سمی آزاد میکند که باعث از بین رفتن سلولهای عصبی سالمی میشود که از ضربه اولیه جان سالم به در برده بودند.
2.تشکیل سد فیزیکی (اسکار گلیال): سیستم ایمنی بدن برای جلوگیری از گسترش آسیب، بافتی به نام اسکار گلیال (Glial Scar) در محل ضایعه ایجاد میکند. اگرچه این واکنش برای محافظت از نخاع ضروری است، اما این بافت مانند یک دیوار سیمانی ضخیم عمل کرده و به طور کامل جلوی رشد مجدد رشتههای عصبی (آکسونها) و اتصال دوباره آنها را میگیرد.
به همین دلیل است که روشهای سنتی مانند جراحی یا فیزیوتراپی، بیشتر بر کنترل شرایط بیمار و جلوگیری از بدتر شدن اوضاع تمرکز دارند تا بازسازی بافت. غلبه بر این محیطِ خشن و غیرقابل ترمیم، نیازمند یک رویکرد کاملاً نوین بود؛ رویکردی که بتواند سلولهای جدید را جایگزین کرده و این دیوار مسدودکننده را بشکند. دقیقاً در همین نقطه است که پای سلول درمانی و پزشکی بازساختی به میان میآید.
فناوری مایسل؛ التیام و جوانی از درون شما
استفاده از فرآوردههای خونی بدن شما برای درمان، ترمیم و زیبایی پوست، مو و مفاصل با بهرهگیری از جدیدترین متدهای پزشکی.
تماس برای مشاوره و نوبتدهینقش سلولهای بنیادی در درمان ضایعه نخاعی (سلول درمانی چطور کار میکنه؟)
وقتی صحبت از درمان آسیبهای نخاعی با سلولهای بنیادی میشود، شاید اولین سوالی که به ذهنتان برسد این باشد که خب، این سلولها اصلاً چه هستند و قرار است در بدن چه کار کنند؟
به زبان خیلی ساده، سلولهای بنیادی مثل “آچار فرانسه” یا واحدهای تعمیراتی همهکارهی بدن ما هستند. این سلولها هنوز تصمیم نگرفتهاند که دقیقاً چه کاره بشوند (مثلاً سلول پوست باشند، استخوان یا سلول عصبی). وقتی محققان این سلولها را به ناحیه آسیبدیده نخاع تزریق میکنند، این “نیروهای تازهنفس” با چند روش مختلف شروع به کار میکنند تا خرابیها را جبران کنند:
ترمیم و جایگزینی سلولهای عصبی از دسترفته
مهمترین کار سلولهای بنیادی این است که وقتی وارد نخاع میشوند، میتوانند تغییر شکل بدهند و به سلولهای عصبی جدید (نورونها) یا سلولهای پشتیبان تبدیل شوند. یعنی دقیقاً جای همان سلولهایی را میگیرند که بر اثر تصادف یا ضربه از بین رفتهاند. این کار کمک میکند تا شبکه ارتباطی قطع شده بین مغز و اندامها، کمکم دوباره شکل بگیرد.
خاموش کردن التهاب و ترشح مواد مغذی
یادتان هست در بخش قبلی گفتیم که بعد از ضربه، نخاع به شدت ملتهب میشود و سلولهای سالم اطرافش را هم از بین میبرد؟ سلولهای بنیادی در اینجا مثل یک تیم آتشنشانی عمل میکنند! آنها موادی ترشح میکنند که التهاب نخاع را به شدت پایین میآورد. این کار نه تنها جلوی آسیب بیشتر را میگیرد، بلکه به عنوان یک “غذای مقوی” (فاکتورهای رشد) به سلولهای سالمی که جان سالم به در بردهاند انرژی میدهد تا قویتر شوند.
ساختن پل روی جای زخمها (اسکار)
همانطور که گفتیم، بعد از ضایعه نخاعی یک دیواره سفت یا جای زخم (اسکار) در مسیر نخاع ایجاد میشود که نمیگذارد رشتههای عصبی رشد کنند. یکی از کارهای شگفتانگیز در سلول درمانی نخاع این است که این سلولها میتوانند مثل یک “پل” روی این دیوارهی مسدودکننده عمل کنند. این پل به رشتههای عصبی اجازه میدهد که از روی سد عبور کنند و دوباره مسیر ارتباطی خودشان را پیدا کنند.
آیا درمان قطعی قطع نخاع با سلولهای بنیادی کشف شده است؟
بیایید با یکی از پرتکرارترین و حساسترین سوالات روبرو شویم: آیا بالاخره با کمک سلولهای بنیادی، درمان قطعی قطع نخاع پیدا شده است؟
وقتی صحبت از آسیبهای شدید نخاعی میشود، کاملاً طبیعی است که بیماران و خانوادههای عزیزشان به دنبال یک معجزه یا درمان صددرصدی باشند. اما اگر بخواهیم کاملاً صادقانه و بر اساس واقعیتهای علمی دنیای پزشکی امروز صحبت کنیم، پاسخ کوتاه این است: هنوز درمانی تحت عنوان “درمان قطعی و کامل” که بتواند یکشبه تمام عوارض را از بین ببرد و شرایط را دقیقاً به روز قبل از حادثه برگرداند، تایید نشده است.
اما لطفاً اصلاً ناامید نشوید! چرا؟ چون سلول درمانی نخاع در حال حاضر بزرگترین و واقعیترین امید دنیای پزشکی است و توانسته نتایجی را رقم بزند که تا همین چند سال پیش، فقط شبیه به داستانهای علمی-تخیلی بود.
در بسیاری از تحقیقات و کارآزماییهای بالینی معتبر دنیا (آزمایش روی بیماران واقعی)، تزریق سلولهای بنیادی باعث شده بیمارانی که هیچگونه حس و حرکتی نداشتند، پیشرفتهای شگفتانگیزی را تجربه کنند. مواردی مثل:
برگشتن بخشی از حس لامسه: احساس کردن گرما، سرما یا لمس در دستها و پاها.
بازگشت حرکات محدود: توانایی حرکت دادن جزئی انگشتان دست، مچ یا حتی مفاصل بزرگتر.
بهبود عملکردهای حیاتی: کنترل بهتر روی عملکرد مثانه و روده (که متخصصان میدانند برای استقلال و کیفیت زندگی بیماران چقدر حیاتی است).
کاهش دردهای عصبی (نوروپاتیک): کم شدن دردهای آزاردهندهای که معمولاً همراه با ضایعه نخاعی هستند.
پس در واقع، دانشمندان در حال حاضر به سلول درمانی به چشم یک کلید جادویی که قفل را کاملاً باز کند نگاه نمیکنند؛ بلکه این روش یک “درمان بهبوددهنده، پیشرو و توانبخش” بسیار قدرتمند است. هدف محققان در سراسر جهان این است که با کمک سلولهای بنیادی، کیفیت زندگی بیماران را پلهپله بالاتر ببرند، عوارض را کم کنند و بدن بیمار را برای پیشرفتهای بزرگترِ آینده، در بهترین شرایط ممکن نگه دارند.
چه نوع آسیبهایی کاندیدای سلول درمانی نخاع هستند؟
حالا میرسیم به یک سوال خیلی مهم: آیا روش سلول درمانی نخاع برای همه بیماران با هر سطح از آسیبدیدگی به یک اندازه جواب میدهد؟
راستش را بخواهید، در دنیای پزشکی هیچ نسخهی یکسانی برای همه وجود ندارد. همهچیز به شرایط دقیق آسیب، محل ضربه و میزان تخریب بافت بستگی دارد. محققان و پزشکان برای اینکه بفهمند سلولهای بنیادی روی چه کسانی بهترین نتیجه را نشان میدهند، آسیبهای نخاعی را به دو دسته اصلی تقسیم میکنند و رویکرد درمانی متفاوتی برای هر کدام دارند:
تفاوت روند درمان در آسیبهای ناقص و کامل نخاعی
| نوع آسیب | وضعیت نخاع و اعصاب | پتانسیل درمان (سلول بنیادی) | مکانیسم و انتظارات درمانی |
|---|---|---|---|
|
🟢
آسیب ناقص
(Incomplete) |
|
بهترین کاندیدا
بیشترین شانس برای پاسخ مثبت به سلولدرمانی. |
|
|
🔴
آسیب کامل
(Complete) |
|
بسیار پیچیده
نیاز به ساخت "پل" از صفر روی شکاف عصبی. |
|
- آسیبهای ناقص (Incomplete): در این حالت، نخاع به طور کامل قطع یا له نشده است و هنوز چند رشته عصبی باریک توانستهاند از محل ضربه جان سالم به در ببرند. یعنی بیمار ممکن است در اندامهای درگیر، کمی حس لمس داشته باشد یا بتواند عضلات خاصی را به صورت خیلی محدود تکان دهد. خبر خوب این است که بررسیهای بالینی نشان داده، بیمارانی که آسیب ناقص دارند، بهترین کاندیداها برای درمان با سلولهای بنیادی هستند! چرا؟ چون سلولهای تزریق شده میتوانند از همان مسیرهای عصبیِ نیمهسالمی که باقی ماندهاند کمک بگیرند، آنها را تقویت کنند، داربستهای جدیدی بسازند و ارتباطات مغز و اندام را خیلی سریعتر ترمیم کنند.
- آسیبهای کامل (Complete): در این وضعیت، ارتباط نخاع به طور کامل در یک مقطع مسدود یا قطع شده است و هیچ پیام عصبیِ مفیدی از آن عبور نمیکند (بیمار هیچ حس و حرکتی در پایینتر از سطح آسیب ندارد). باید واقعبین باشیم؛ درمان این گروه با سلولهای بنیادی بسیار پیچیدهتر و چالشبرانگیزتر است. ساختن یک “پل” از صفر روی یک شکاف بزرگ، کار راحتی برای سلولها نیست. اگرچه مطالعات و کارآزماییهای بسیار پیشرفتهای در دنیا روی این گروه در حال انجام است، اما در حال حاضر، انتظار پزشکان از سلول درمانی در آسیبهای کامل، بیشتر تمرکز روی کاهش دردهای عصبی شدید، جلوگیری از تخریب بیشتر بافت و بازگرداندن عملکردهای اولیه (مثل کنترل بهتر سیستم دفع) است، تا بازگشت کامل حرکتی.
پس به طور خلاصه، در پروژههای تحقیقاتی معتبر دنیا، کاندیدای ایدهآل برای دریافت بالاترین میزان اثربخشی، معمولاً افرادی هستند که آسیبهای ناقص دارند و بافت عصبیشان هنوز شانسِ بازسازی شبکهای را از دست نداده است.
انواع سلولهای بنیادی مورد استفاده برای بیماران نخاعی
سلولهای بنیادی مزانشیمی (MSCs)
تیم پشتیبانی و ضدالتهاب این نوع از سلولهای بنیادی، پرکاربردترین و محبوبترین گزینه در کارآزماییهای بالینی فعلی هستند. اما چرا؟ اول اینکه به دست آوردن آنها نسبتاً راحت است (معمولاً از مغز استخوان، بافت چربی شکم یا حتی بند ناف گرفته میشوند) و دوم اینکه بدن بیمار معمولاً آنها را به خوبی میپذیرد و پس نمیزند.
تخصص اصلی سلولهای مزانشیمی، “مدیریت بحران” است! آنها وقتی به نخاع آسیبدیده تزریق میشوند، مستقیماً به سلول عصبی تبدیل نمیشوند؛ بلکه مثل یک تیم پشتیبانی قوی عمل میکنند. کار اصلی آنها این است که التهاب شدید ناحیه نخاع را بخوابانند، مواد مغذی و فاکتورهای رشد ترشح کنند و محیط را برای زنده ماندن سلولهای عصبیِ باقیمانده، امن و ایدهآل کنند. در واقع این سلولها به بدن کمک میکنند تا خودش را ترمیم کند.
سلولهای بنیادی عصبی (NSCs)
متخصصان جایگزینی و سیمکشی مجدد این گروه، سلولهای بسیار تخصصیتری هستند که پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به سلولهای عصبی واقعی (نورونها) و سلولهای پشتیبانِ سیستم عصبی دارند.
اگر بخواهیم به زبان ساده بگوییم، این سلولها وظیفهی “سیمکشی مجدد” را بر عهده دارند. هدف محققان از تزریق سلولهای بنیادی عصبی این است که این سلولها دقیقاً جایگزین بافتهای مرده در ناحیه قطع نخاع شوند و غلافهای میلین (عایقِ روی رشتههای عصبی که برای انتقال پیامها ضروری است) را دوباره بسازند. البته استفاده از این سلولها پیچیدگیهای پزشکی بیشتری دارد و دانشمندان در حال توسعه روشهای ایمنتر برای استفاده از آنها در فاز انسانی هستند.
نکته مهم: در حال حاضر، هیچکدام از این دو روش برتری مطلق بر دیگری ندارد. بسیاری از تحقیقات پیشرو در جهان در حال بررسی این موضوع هستند که شاید ترکیب این سلولها (یعنی استفاده همزمان از تیم پشتیبانی و تیم سیمکشی) بتواند بهترین نتیجه را برای بیماران نخاعی رقم بزند.
جدیدترین دستاوردهای دنیا در درمان نخاع
علم پزشکی با سرعت نور در حال پیشرفت است و سالهای اخیر، دورانی هیجانانگیز برای تحقیقات درمان ضایعه نخاعی بودهاند. امروزه دانشمندان به دنبال روشهای ترکیبی و هوشمندانهتری هستند تا شانس موفقیت و بازگشت حرکت را به حداکثر برسانند. در ادامه به ۳ دستاورد بزرگ علمی نگاهی میاندازیم:
۱. ترکیب سلول درمانی و تحریک الکتریکی
در این تکنیک، همزمان با تزریق سلولهای بنیادی، از ایمپلنتهای بسیار کوچکی برای ارسال پالسهای الکتریکی به نخاع استفاده میشود. این پالسها مثل یک “مربی فیزیوتراپیِ داخلی” عمل کرده و به سلولهای عصبیِ تازه شکلگرفته یاد میدهند که چطور دوباره پیامهای حرکتی مغز را به اندامها بفرستند.
۲. استفاده از داربستهای زیستی و هیدروژلها
برای جلوگیری از مرگ سلولها در محیط ملتهب ضایعه، محققان آنها را داخل یک ژل مخصوص (هیدروژل زیستسازگار) قرار داده و تزریق میکنند. این ژل مثل یک زره محافظ و خانهای امن عمل میکند تا سلولها بدون استرس در محل آسیبدیده مستقر شوند و داربستِ ترمیم بافت را با خیال راحت بسازند.
۳. اگزوزوم تراپی؛ پیامرسانهای سلولی
اگزوزومها حبابها یا بستههای ارتباطی کوچکی هستند که سلولهای بنیادی ترشح میکنند و پر از فاکتورهای رشد میباشند. دانشمندان دریافتهاند تزریق این بستهها میتواند اثرات ضدالتهابی و ترمیمیِ فوقالعادهای داشته باشد، با این مزیت که ایمنی بسیار بالایی دارد و خطر پس زدن توسط بدن را تقریباً به صفر میرساند.
چالشها، عوارض و محدودیتهای درمان آسیب نخاعی با سلول بنیادی
همانطور که تا اینجای مقاله دیدیم، سلولهای بنیادی پتانسیل شگفتانگیزی برای ترمیم سیستم عصبی دارند. اما بیایید روی دیگر سکه را هم ببینیم. در دنیای واقعی پزشکی، هیچ روش درمانیِ بینقصی وجود ندارد و سلول درمانی نخاع هم از این قاعده مستثنی نیست.
پژوهشگران در سراسر جهان هنوز با چند چالش و محدودیت بزرگ دستوپنجه نرم میکنند که پیش از تبدیل شدن این روش به یک درمان استاندارد و روتین در همه بیمارستانها، باید برطرف شوند:
۱) خطر رشد کنترلنشده (ایجاد تومور)
یکی از بزرگترین قدرتهای سلولهای بنیادی، سرعت بالای تکثیر و رشد آنهاست. اما همین قدرت میتواند تبدیل به یک نقطه ضعف شود! اگر این سلولها پس از تزریق به نخاع به درستی کنترل نشوند، ممکن است بیش از حد رشد کرده و تومورهای خوشخیم یا بافتهای ناخواستهای ایجاد کنند. به همین دلیل، دانشمندان با احتیاط بسیار بالایی نوع سلولها و نحوه آمادهسازی آنها را در آزمایشگاه انتخاب میکنند تا این خطر به صفر برسد.
۲) واکنش و پس زدن توسط سیستم ایمنی بدن
سیستم ایمنی بدن ما مثل یک ارتش محافظ عمل میکند و هر چیز غریبهای را از بین میبرد. اگر سلولهای بنیادی تزریق شده به بیمار، از بدن شخص دیگری (اهداکننده) گرفته شده باشند، این احتمال وجود دارد که سیستم ایمنی بیمار آنها را به عنوان مهاجم بشناسد و به آنها حمله کند. برای جلوگیری از این مشکل، معمولاً به بیماران داروهای سرکوبکننده ایمنی داده میشود که البته خودش میتواند فرد را در برابر عفونتها آسیبپذیرتر کند. (البته اگر سلولها از بدن خود بیمار گرفته شوند، این مشکل تا حد زیادی حل میشود).
۳) هنوز در فاز کارآزمایی بالینی (Clinical Trials) است باید واقعبین باشیم؛
بهجز در چند کشور و مرکز تحقیقاتی بسیار خاص، درمان ضایعه نخاعی با سلولهای بنیادی هنوز به عنوان یک درمان تاییدشدهی نهایی (مثل عمل آپاندیس یا جراحی دیسک!) در دسترس عموم نیست. بیشترِ کارهایی که امروزه انجام میشود، در قالب پروژههای تحقیقاتی و کارآزماییهای بالینی است تا پزشکان بتوانند دوز مناسب، بهترین زمان تزریق و بیخطر بودن کامل آن را در طولانیمدت تایید کنند.
۴) انتظارات دور از واقعیت شاید یکی از بزرگترین چالشها، مدیریت انتظارات باشد
بسیاری از بیماران تصور میکنند با یک بار تزریق، فردای آن روز میتوانند از روی ویلچر بلند شوند. در حالی که روند بازسازی اعصاب بسیار کند است و معمولاً به ماهها فیزیوتراپی و توانبخشیِ فشرده در کنار سلول درمانی نیاز دارد تا نتایج اولیه (مثل برگشتن حس یا حرکات جزئی) خودشان را نشان دهند.
نتیجهگیری: چشمانداز آینده بیماران نخاعی
مسیر درمان ضایعه نخاعی با سلولهای بنیادی، دیگر یک رویای علمی-تخیلی و دستنیافتنی نیست. همانطور که در این مقاله بررسی کردیم، علم پزشکی با سرعت خیرهکنندهای در حال گذر از مرحله «فقط مدیریت آسیب» به مرحله «ترمیم و بازسازی بافتهای عصبی» است.
اگرچه باید صادقانه بپذیریم که هنوز تا رسیدن به یک درمان قطعی، استاندارد و صددرصدی که بتواند تمام عوارض قطع نخاع را یکشبه از بین ببرد راه باقی است، اما دستاوردهای فعلی، نور امیدی واقعی در دل میلیونها بیمار و خانوادههایشان در سراسر جهان روشن کرده است.
امروزه هدف اصلی محققان در پیشرفتهترین مراکز علمی دنیا، لزوماً فقط بلند کردن بیماران از روی ویلچر نیست؛ بلکه قدمهای اولیه بسیار مهمتری مطرح است: بازگرداندن حس، بهبود حرکات جزئی اما حیاتی، کاهش دردهای عصبی زجرآور، بهبود کنترل عملکردهای داخلی بدن و در نهایت، ارتقای چشمگیرِ کیفیت زندگی و استقلال بیماران.
با ترکیب شدن سلول درمانی با تکنولوژیهای نوین دیگری مثل ایمپلنتهای الکتریکی و داربستهای زیستی، آیندهای روشنتر از همیشه پیش روی بیماران نخاعی قرار دارد. تا آن زمان، حفظ روحیه، انجام مستمر فیزیوتراپی برای جلوگیری از تحلیل عضلات، و پیگیری اخبار از منابع معتبر علمی، بهترین اقدامی است که بیماران میتوانند برای آمادگی بدن خود انجام دهند.
سوالات متداول درباره درمان ضایعه نخاعی با سلولهای بنیادی (FAQ)
زمان طلایی برای شروع سلول درمانی نخاع چه زمانی است؟
در بیشتر کارآزماییهای بالینی، بهترین زمان (زمان طلایی) برای تزریق سلولهای بنیادی، فاز “تحتحاد” (Sub-acute) در نظر گرفته میشود؛ یعنی معمولاً چند هفته تا چند ماه پس از وقوع آسیب. در این زمان، التهاب اولیه و شدیدِ نخاع تا حدودی فروکش کرده، اما هنوز بافتِ ضخیمِ جای زخم (اسکار گلیال) به طور کامل شکل نگرفته است؛ در نتیجه سلولها شانس بیشتری برای زنده ماندن و ترمیم بافت دارند.
آیا درمان آسیب نخاعی با این روش مورد تایید سازمانهای جهانی (مثل FDA) است؟
در حال حاضر، استفاده از سلولهای بنیادی برای درمان قطعی قطع نخاع، هنوز تاییدیه نهایی و عمومی از سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) به عنوان یک “درمان استاندارد کلینیکی” دریافت نکرده است. این روش فعلاً در مرحله کارآزماییهای بالینی و تحقیقات پیشرفته قرار دارد تا ایمنی طولانیمدت و میزان اثربخشی دقیق آن برای عموم اثبات شود.
آیا سلولهای بنیادی برای بیمارانی که سالها از ضایعه نخاعی آنها میگذرد (آسیب مزمن) هم کاربرد دارد؟
درمان آسیبهای مزمن (آسیبهایی که سالها از آنها میگذرد) بسیار دشوارتر است، زیرا بافت اسکار (زخم) به طور کامل مسیر نخاع را مسدود کرده است. با این حال، تحقیقات جدیدی در دنیا در حال انجام است که در آنها، پزشکان ابتدا با استفاده از آنزیمهای خاص یا جراحی، بافت اسکار را برمیدارند و سپس سلولهای بنیادی را به همراه داربستهای ویژه تزریق میکنند تا شاید راهی برای درمان بیماران مزمن نیز پیدا شود.
آیا تزریق سلول بنیادی نیاز به جراحی باز دارد؟
نحوه تزریق به نوع آسیب و پروتکلِ مرکز تحقیقاتی بستگی دارد. در برخی موارد، سلولها از طریق تزریق در مایع مغزی-نخاعی (شبیه به آمپول بیحسی نخاعی) وارد بدن میشوند که روشی کمتر تهاجمی است. اما در مواردی که نیاز به قرار دادن سلولها دقیقاً در مرکز ضایعه یا استفاده از داربستها باشد، ممکن است به جراحی باز و مستقیم روی نخاع نیاز باشد.